۱. بعد از ۵ ترم من و تارزان و تعداد بسیار زیادی از بچههای ورودیمون تونستیم آز فیزیک ۱ بگیریم و طلسم لعنتیش شکست اینم مدیون این هستیم که دو تا کلاس رو توی روزهای غیر پنجشنبه ارائه کردن بالاخره.
۲. جلسه اول خیلی حالم بد بود نرفتم ولی تارزان میگفت خیلی استاد خوبیه و باعث شد خیالم راحت شه
۳. جلسه دوم رفتم سرکلاس اول بهم توپید بعد من خیلی با اخم گفتم ولی عذر من موجه بوده و اگه تارزان نگفته بود خوبه همونجا حذفش میکردم. بعد که کلاس شروع شد دیدم واقعا استاد خوبیه و تازه بهمم گفت هر وقت پا درد بودی نمیشد بیای بگو.
۴. بعد از تدریسش گروه بندی شدیم و قرار شد هر گروهی به انتخاب سرگروهش یک آزمایش انجام بده و ما هم سقوط آزاد رو انتخاب کردیم.
۵. آزمایش رو انجام دادیم ازمون سوال پرسید و دید که خب خوبه بلدیم و بهمون نفری ۲۵ صدم داد واسه پایانی بعد رفتیم محاسبات ایکس یک رو تموم کردیم و وقتی نشونش دادیم یک مثبت دیگه هم بخاطر درصد خطای دقیقمون بهمون داد که کلی ذوق کردیم و بعدش نخود نخود هر که رود خانه خود البته که من رفتم باشگاه خود!
۶. تئوری گزارش و محاسباتش رو توی نیم ساعت تارزان نوشت و قرار شد نمودار بکشیم ولی مگه درست درمیاومد شیب نمودارش؟! آخر سر جهت دست خالی نبودن نمودار کذایی رو بردیم.
۷. کلاس شروع شد استاد درس داد و ما رفتیم سراغ آزمایش اصطکاک که استاد صدامون زد از اصطکاک پرسید و بعدم گزارشکار رو چک کرد و وااااای گزارشکارمون نمره کامل گرفت هم نمره کامل گرفت هم اینکه روش نوشت مایه افتخار منید و حالا قر قر!
میدونید اولین گزارشکار ما نبود که نمره کامل میگرفت اولین گزارشکاری نبود که استاد ازش تعریف کرده بود کلا من و تارزان گزارشکارهامون همیشه مورد تمجید واقع میشدن از همون اولین گزارشکار ولی خب نمره کامل گرفتن و تعریف استاد تو درسی که توش ضعف داری و ازش بشدت میترسی ذوق داره حتی بیشتر از وقتی که استاد میکروب شناسی و بیوشیمی جلوی گروه رقیب ازت تعریف میکنن و تو حس خفنی بهت دست میده