بعد از هورمونها که شدیدا بنده و بردهشونم یه ریزه مولکول ویتامین دی فعال هم میتونه با کمبودش زندگیمو رسما نابود کنه واقعا عجیبه اما کمبودش هربار باعث میشه چنان خرس قطبیای شم که بیا و ببین جدیدا حس میکنم حتی روی تعادل مایع گوشم هم موثره چون هر وقت کم میشه بیشتر سرگیجه و تهوع میگیرم🙁
کله کلسی فرول اسم مولکول ویتامین دیه که توی بیوشیمی ساختار باهاش آشنا شدم و به شکل عجیبی از خودش و روش ساختش خوشم اومد🤭
واقعا نیاز دارم الان کانال خصوصی تلگرامم بالا میومد که بتونم راحت فحش بدم🤣🤣🤣 هر وقت یاد اولین باری میفتم که یار فهمید ادب من فیک بوده و در واقع صرفا بخاطر اینکه معتقدم وسط بحث جدی نباید داد زد و فحش داد و گرنه اعتبار حرفت میره زیر سوال توی توییتر باادب بودم و گرنه هیچ بویی از ادب و لطافت دخترونه نبردم از خنده میپوکم😂 بنده خدا با چشمای از حدقه بیرون زده داشت به دختر معصومی نگاه میکرد که با اون چهره مهربون و گوگولی گول زنکش نشسته تو ماشین و خطاب به اون ماشینی که بد پیچیده جلوشون با لحن لاتی میگه اسکووووول🤣 دقیقا از بعد اون لحظه بود که دیگه هیچ وقت اون شاعر لطیف سابق نشد🤣
ما از تاسیان نتیجه میگیریم با هر آدمی رفاقت نکنیم، مهربون نباشیم، در موقعیتهای مختلف در کنار احساسات از منطق استفاده کنیم، برای وایستادن جلوی والدین هم چیزو در نظر بگیریم و در نهایت مهمترین نتیجه اینه که سریال ایرانی نبینیم 🦦😂
دوست دارم اینجا داستان آشناییم با یار رو بنویسم ولی از جماعت مزاحم میترسم موندم بنویسم و رمز بذارم یا کلا ننویسم😁 خصوصا که تا حالا توی کانالمم به صورت دقیق و منسجم دربارهاش ننوشتم و واقعا دوست دارم بنویسم که یه جا داشته باشمش یه دلمم میگه بنویسم ولی نه اینجا نه اون کانالی که همه میدونن منم🤭
امروز از صبح منتظر بودیم رئیس یار زنگ بزنه و نزد و خلاصه معلوم شد یکی از همکارهای یار که زمان جنگ هم هوای یار رو داشت و هر جا که خطر داشت خودشو مینداخت جلو که یار رو نفرستن تمام وظایف یار رو به عهده گرفته که بهش زنگ نزنن و نخوانش😁 واقعا با اینکه شخصیتشو درک نمیکنم و بخاطر یکسری مسائل دوست دارم بزنم پس کلهاش! اما واقعا بابت اینقدر رفاقتی که در حق یار تموم میکنه خیلی ممنونشم😁 ماشالله بگید چشم نخوره🤭
اگه از سریال پلیسی خوشتون میاد و خون و خونریزی اذیتتون نمیکنه سریال بهای اعتراف واقعا خفن بود پیشنهاد میکنم ببینیدش من و یار دیشب تا حالا نشستیم پاش تمومش کردیم😶 اصلا هم بیجنبه نیستیم😂
تا اومدم از تکنولوژی لذت ببرم و دیگه عین عنکبوت آویزون آیفون و چشمی در نشم و برای تشخیص وزن شخص داخل آسانسور گوش تیز نکنم و به جای همه اینها از دوربین پارکینگ و در ورودی رو چک کنم زدن نت رو قطع کردن😂 واقعا انگار لذت بردن برای من حرامه😕 البته که من این سبک سنتی و عنکبوتی انتظار بیشتر پسندمه ولی رو مخ سایرینه🤭 حالا خبر ندارن تو برنامه گذاشتم وقتی بچهدار شدیم با نینی جون هر روز منتظر بابای گشنگش بشینیم😁 برای اون روزا دنبال شعر و ترانهام هستم که تا اومدن بابای گشنگ نینی بخونیم😂
نیست چند روزی بود جایی رو نداشتم حرف بزنم و از اون ورم کانال تلگرام خیلی دم دست بود و هر روز اونجا کلی حرف میزدم یا اگه تو کانال ساکت بودم گروههای دوستانه بودن حرف میزدم الان نیاز دارم اینجام کلی حرف بزنم ولی هنوز یکم احساس غریبگی دارم و خجالت میکشم😂
فعلا اجازه بدین بگم خیلی خوشحالم که یه سریاتون رو اینجا پیدا کردم و خیالم راحت شده که سالم هستین خیلی مراقب خودتون باشین درسته اوضاع جالب نیست ولی سعی کنین حداقل تا میتونین به خودتون و روحیهتون برسید حالا اگه اهل دعا و توکلین با دعا و توکل اگه اهل مدیتیشن و مراقبه هستین با مدیتیشن و مراقبه اگه اهل رقص و آواز و یا فلان روتین خاصین با همون... خلاصه از خودتون غافل نشین که هر چی در آینده پیش بیاد نیازه اول از نظر روحی روانی و جسمی سالم باشیم.
حرف زیاده ولی خب یار عزیز میفرماید که بخشای سیاسیشو نگو چون تو آدم بحث سیاسی نیستی بهم میریزی راست هم میگه...
این مدت در نبود نت یه کلاه و یه ژاکت بافتم، سه تا سریال کرهای تموم کردم و مشغول تماشای تاسیان شدم تا وقتی یار سرکاره کمتر استرس بکشم و سرم گرم باشه. خدا یارمو حفظش کنه انقد منو هیولا نشون داده که خدا رو شکر رئیسش خودش خودجوش هر روز راس ساعت مقرر بچه رو راهی میکرد برگرده خونه که یه وقت من پا نشم برم دم محل کارش و بهشون بفهمونم که آشوب واقعا یعنی چی😌 اصلا کیف میکنم وقتی میبینم آدمایی که در حالت عادی بقیه ازشون حساب میبرن ندیده ازم حساب میبرن🤣 البته همون تا وقتی نبینن میتونن حساب ببرن بعدش دیگه متاسفانه ظاهر کیوت گوگولی منو میبینن و دیگه نمیتونن حساب ببرن☹️ یه چهره جدی و عبوس چی بود؟ همونم ندارم🤣
جوجومونم دادیم رفت! از بس که صبحا بیموقع میزد زیر آواز! یه روز صبح یار با عصبانیت قفس جوجو رو برداشت برد داد دست مامانش😂 بعدم چون هدیه بود و مامانش ناراحت نشه گفت نوشا حساسیت داره🤣 البته حرفش دروغ نیست و متاسفانه بهش حساسیت شدیدی داشتم و وقتی بهش دست میزدم تمام تنم پر میشد از جوش ولی خب باهاشون کنار اومده بودم و اونام با من کنار اومده بودن و رابطهمون کاملا براساس دوری و دوستی پیش میرفت! به این صورت که هر وقت من میخواستم برم سمت قفسشون دوتایی میرفتن یه گوشه تا من آب و دونشون رو بذارم و برم خلاصه جاشون خالیه نیستن جیک جیک کنن و بساط غیبت سه تاییمون جمع شده😂.
شما چه خبر؟