حرف زیاده ولی خب یار عزیز میفرماید که بخشای سیاسیشو نگو چون تو آدم بحث سیاسی نیستی بهم میریزی راست هم میگه...
این مدت در نبود نت یه کلاه و یه ژاکت بافتم، سه تا سریال کرهای تموم کردم و مشغول تماشای تاسیان شدم تا وقتی یار سرکاره کمتر استرس بکشم و سرم گرم باشه. خدا یارمو حفظش کنه انقد منو هیولا نشون داده که خدا رو شکر رئیسش خودش خودجوش هر روز راس ساعت مقرر بچه رو راهی میکرد برگرده خونه که یه وقت من پا نشم برم دم محل کارش و بهشون بفهمونم که آشوب واقعا یعنی چی😌 اصلا کیف میکنم وقتی میبینم آدمایی که در حالت عادی بقیه ازشون حساب میبرن ندیده ازم حساب میبرن🤣 البته همون تا وقتی نبینن میتونن حساب ببرن بعدش دیگه متاسفانه ظاهر کیوت گوگولی منو میبینن و دیگه نمیتونن حساب ببرن☹️ یه چهره جدی و عبوس چی بود؟ همونم ندارم🤣
جوجومونم دادیم رفت! از بس که صبحا بیموقع میزد زیر آواز! یه روز صبح یار با عصبانیت قفس جوجو رو برداشت برد داد دست مامانش😂 بعدم چون هدیه بود و مامانش ناراحت نشه گفت نوشا حساسیت داره🤣 البته حرفش دروغ نیست و متاسفانه بهش حساسیت شدیدی داشتم و وقتی بهش دست میزدم تمام تنم پر میشد از جوش ولی خب باهاشون کنار اومده بودم و اونام با من کنار اومده بودن و رابطهمون کاملا براساس دوری و دوستی پیش میرفت! به این صورت که هر وقت من میخواستم برم سمت قفسشون دوتایی میرفتن یه گوشه تا من آب و دونشون رو بذارم و برم خلاصه جاشون خالیه نیستن جیک جیک کنن و بساط غیبت سه تاییمون جمع شده😂.
شما چه خبر؟